الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

203

الغدير ( فارسي )

تو ميدانى كه من دوستدار دنيا نيستم ، ليكن چون در اين شب به ناچيزى خويش نگريستم ، ترسيدم على بگويد : با خود چه آورده اى ؟ پيغمبر فرمود : آسوده باش كه على هميشه خرسند و خشنود است . پس از آن زنى يهودى و ثروتمند ازدواج كرد و زنان را دعوت نمود و آنها فاخرترين جامه‌هاى خويش را پوشيدند و گفتند : مىخواهيم ناظر نادارى و نيازمندى دختر محمّد ( ص ) باشيم ، او را نيز دعوت كردند ، جبرئيل جامه اى بهشتى ، فرود آورد و چون زهرا آن جامه را پوشيد و سرانداز سر كرد و در ميان جمع نشست آنگاه كه پرده بالا رفت ، و آن جامه درخشيد زنان گفتند اى فاطمه اين جامه را از كجا آوردى ؟ گفت از جانب پدرم گفتند : پدرت از كجا آورده است فرمود : از جبرئيل . پرسيدند او از كجا آورده گفت از بهشت . و آن زنان اسلام آوردند و گفتند : اشهد ان لا إله الَّا اللَّه و ان محمّدا رسول اللَّه . و از شوهرانشان هر كس مسلمان شد زنش در خانه اش ماند و آنكه اسلام نياورد ، زنش از او جدا شد و به همسرى ديگرى در آمد . شرح احاديث مأثور ديگرى كه در بقيهء ابيات آمده است ، پيش از اين گذشت و در اين بيت از قصيدهء عبدى در ستايش على ( ع ) . و كان يقول يا دنيا غرّى سواى فلست من اهل الغرور و نيز در اين بيت از چكامهء ديگرش : لم تشتمل قلبه الدنيا بزخرفها بل قال غرّى سواى كل محتقر اشارتى است به آن چه در حديث « ضرارة بن ضمره » آنگاه كه على امير مؤمنان را براى معاويه ، مىستود آمده است ، ضراره به معاويه گفت : على را در شبى سخت تاريك و بىستاره در عبادتگاهش ديدم كه محاسنش را به دست داشت و چون مار گزيده به خود مىپيچد و مانند ماتمزده مىگريست و مىگفت : اى دنيا ! اى دنيا ! ديگرى را بفريب به من ديدار مىنمائى و شوق نشان مىدهى ؟ هيهات ! هيهات ! من ترا سه طلاقه كردم و رجعى در آن نيست وه كه چه عمرت كوتاه و عيشت ناچيز و ارزشت اندك است .